پيشي بيا منو بخور
اگه ميشه فقط گاهي بيا دست منو ..ها..كن خدايا سرده اين پايين ببين دستام ميلرزه ديگه حتي همه دنيا به اين دوري نمي ارزه تو اون بالا من اين پايين چرا دوتامون تنها هواگرفته بودباران ميباريد كودكي آهسته گفت.خدايا گريه نكن درست ميشه خوبم خوبین بچه ها گلایه دارم چرا وبتو حذف کردی ؟؟؟ دلم میخواد پرگارو بندازم یه طرف و دایره رو بادست بکشم(خوب فکر میکنم ادم احساساتی هم نبودی ..چرا من چه امیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین فکر کردی دستم بهت نمیرسه روزهام تکراری شده از این همه یکنواختی خسته شدم (شانس اوردم یه ماه هم نمیشه که میرم مدرسه) ولی تو این مدت کم چند بار با دوستام بحثم شد سر یه چیز مهم (سهمیه ای که واسه کنکور دارم) این مدت با تموم وجودم درک کردم حس کردم که بعضی ها چقدر کوته فکر هستن که چقدر احمق اند ...نمیفهمن درک نمیکنن شعور ندارن بیشعور هستن...احمق تو چشام خیره شد و به بابام بد گفت حمیده ازت متنفرم ...متنفرم... متنفر ...دلم میخواست وقتی اون حرفارو میزدی با همین دستام خفه ات کنم با ناخونام گلوتو فشار میدادم تا خون ازش بیاد ولی حیف که همه ی این تنفرم جمع شد و از گوشه ی چشمم سر خورد رو صورتم (گذشته ها پشت سرم حرف میزدی اما حالا...) امروز چند روزه که بارون میباره ......یه بارون تند تند یه هوای وحشی وحشی وای که من چقدر بارون دوست دارم (دوست دارم همه ی قطره های بارون رو صورتم بیوفته) یا اینکه تو خونمون بشینم پفک(فقط چی توز موتوری ...لینام بد نیست )با لواشک بخورم وقتی بارون میاد حس خیس شدن یه چکمه ی قرمزو دارم حس درخت بیدی که با بارون خیس شده تو پیاده رو حس چتر سیاه عابری تنها حس صدای ناودون پر آب تو کوچه خلوت ..... این اولین متن دفتر چه خاطراتم بود که تو کوچه بچگیهام جاموند اما حالا باید تنهایی چکمه پوش از کنار درخت بید خیس تو خیابون چتر به دست با صدای شر شر ناودونبرم تو کوچه بچگیم تا خاطرات خیس خورده رو به یاد بیارم بچه ها بالاخره تونستم بیام آپ کنم وقت نمیکنم به خودم برسم چه برسه بیام نت ...آدم شدم مثل یه دخمل خوب دارم درس میخونم میکنم یادش میوفته که دفتر نقاشی داره میره دفترشو میاره باهم نقاشی میکشیم بیشتر وقت ها سر رنگ کردن دعوامون میشه دوستمو دیدم اونم چه دیدنی نزدیک بود یه نیسان گاوی بزنه بهش من از ترس داشتم میمردم اون میخندید اونم چه خنده ای طول و عرض دهنش سه در چهار باز شده بود وقتی یک کیلو اهن میزاری رو دندونات باید این طوری باشی اخرش اینطوری آخه از سوم راهنمایی تا حالا ندیده بودمش خانومی شده واسه خودش {واج ارایی حروف ش} راستی سلام نکردم شرمنده سلام خوبین ؟خوشین ؟منم صاف تا قسمتی ابری وشایدم بارانی....آقا حمید رضا من کی کجابا شما درباره ی نابغه ها حرف زدم ؟؟؟اینجور که معلومه گند زدین .نابغه ی اول از دست شما خیلی ناراحته نابغه ی دوم هم در به در دنبال آدرس وبتونه !!!اگه گیر اورد شک نکنین که کار من نیست ...سحر تو هم غصه نخور خودم یه ایزی لایف میگیرم میدم بهت که بدی به احسان ....شنگول ؟؟؟شاد شنگولی تو کجایی؟ از دستم ناراحتی به جان خودم که نه ولی به جان حمید رضا نمیتونستم بیام قهری ؟؟؟اب نبات بدم آشتی میکنی؟ ...امروز چندش اورترین روز زندگیم بود آخه یه ملخ زنده رو تبدیل کردم به لواشک {لواش ملخ محصول جدید دیش دیش بخرین حالشو ببرین تا آپ بعد خدانگه دار سلام بچه ها خوبین من که .... یه مدت نبودم یه اتفاقاتی برام افتاده هم خوب هم بد خوباش کم بداش زیاد همیشه اینطوری بوده !!!!!این مدت بعضی از دوستان شرمنده ام کردن از همتون ممنونم که فراموشم نکردین ....معلوم نیست دوباره کی بیام نت ولی به یاد تک تکتون هستم بچه ها برام دعا کنید این روزا بیشتر به دعا احتیاج دارم تا محبت ...روحم داغونه خیلی داغون نیکبخت و نکونام باشین{اره همون جواد نکونام خودم }
لبخندی احمقانه روی
چهره ای کما بیش احمقانه نقش بسته بود
شاید آن لبخند بود که چهره را احمق نشان می داد یا شاید آن
چهره بود که لبخند را احمقانه
جلوه میداد......
این لبخند روی چهره ی سارا
نقش بسته بود
کسی که به من چند درس زندگی یاد داد
معلمی بود که اجازه نمی
داد کسی سوالی بپرسه
هفت درس بهم یاد داد که
من برای هر کدو م هفتاد تا
سوال داشتم ولی حیف که برای رفتن خیلی عجله داشت
کاش زمان نمی رفت کاش کلی
وقت داشتم کاش دنیا منو فراموش
کنه کاش انقدر تیک تیک ساعت گذر زمان و به رخم نکشه
تموم مشکل من همینه کمبود
وقت.....
هر وقت که به خودم به این که چی هستم کی هستم دارم
چی کار می کنم فکر میکنم فقط میفهمم که هر چی هستم
هر کی که باشم هر کاری که بکنم زمان زیادی ندارم
از گذر زمان متنفرم به
اندازه ی پیاز سرخ کرده
الان دلم می خواست بچه
بودم وبا داداشم سر اون آبپاشی که
خاله خریده دعوامون شه هنوز شکلش یادمه یه آبپاش کوچولو
آبی رنگ که شبیه فیل بود
خیلی ناز بود ولی ....
کاش داداش اونو از وسط
با چاقو نصف نمی کرد ومن تو کمد گریه نمی کردم
راستی می دونستین هر وقت دل آدم می گیره بغض میکنه
ولی گریه نمی کنه می خواد نباشه از زمین و زمان متنفر میشه دوست داره داد بزنه رو صورت یکی ناخن
بندازه مو بکشه و اون وقت به آسمون پر
از ستاره نگاه کنه و داد بزنه
چراااااا؟؟؟؟
بعد بغض شو تو دلش خفه کنه و بعد......
و.....و.....دلم گرفته
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااادلم
گرفته
اگه شده 15دقیقه از روز خودرا به سکوت در جایی خلوت وبی سرو صدا اختصاص بده با کسی حرف نزن چیزی نخوان چیزی ننویس کاری نکن بگذار ذهنت شناور بماند در این لحظه ی جادویی سکوت تابلوهای زیباترین تجربه ی زندگی خود را به دیوار ذهنت بیاویز وآن راتماشاکن. اگه می خوای بری برو از تو دوباره می گذرم نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفا ترم تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمی شی این دفعه دیگه برنگرد تو واسه ما یار نمی شی نه غم می خوام نه خاطره فقط می خوام رها بشم تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم از توی قصه هام برو دیگه تو فکر من نباش تموم کن این قائله رو نمک رو زخم من نپاش همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیر منه نگاه بی وفای تو همیشه طعنه می زنه بازم دارم می بخشمت این اشتباه آخره گذشتم از گناه تو شاید خداهم بگذره
من هنوز با گذشته به زندگی نشسته ام وتورا باشعر های بارانی ام خیس می کنم واژه ها دیگر گیرایی همیشگی را ندارند و کلمه به کلمه بر گلویم حلقه آویز می شود از تو می پرسم راستی گناه انان چیست که که به خاطر شعر درآوردن تو مثل غنچه های نگاهم پر پر می شوند ؟؟؟ ...... برگرد ...... هنوز واژه هایم از نگاه تو سیراب نشده اند وآسمان بهاین بزرگی ابری برای گریستن ندارد به من آموختند لثه رابا <ث>وصابون را با <صاد> می نویسند. بزرگتر شد م به من یاد دادند باد زودتر ازافتاب خشک می کند، قد می کشیدم وهمه چیز می آموختم، فاصله ی زمین از کره مساحت دایره.... معلم پاداش می داد تا حفظ کنیم اشعاری بی سروته که تا امروز فراموشش نکردم، حرف های دیگری در مدرسه یاد گرفتم ،اما هرگز یادم ندادند کیستم چرا از من پنهان کردند،اثر انگشتم در دنیا بی نظیراست. کسی به من نگفت که چگونه از دیدن شبنم شبدر ها لذت ببرم چرا به من نیاموختند که دیگران را دوست داشته باشم؟؟؟ اما تاریخ جنگ های 2500ساله را مو به مودر ذهنم کردند، وچگونه به جای زیباترین جنگل ها،عکس های چنگیزو هیتلررا چاپ کردند ، در حالی که از کنار مادر ترزار وگاندی و....به سادگی گذشتند ،وچرا یادم ندادند خدا را در بال زدن پروانه ها بجویم و چرا......؟؟؟ سلام دوستای خوبم ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم امسال حسابی باید
بخونم<خر بزنم> چون نهایی دارم باید
معدلمو ببرم
بالا...ولی از همتون ممنونم که سر میزنین وتنهام نمیزارین،آقا
حمید رضااین پیشی چه جوری این همه خوبی رو جبران
کنه ؟؟؟مرسی از قولی که دادی. <مریمی خیلی دوست
دارم...شنگول تو کجایی دلم برات...شد نکنه از
دستم ناراحتی؟؟؟ ************** ببخش اگه از من وتو
یه عکس خوشگل کشیدم ببخش اگه رو کاغذم
عکس دوتا دل کشیدم ببخش اگه تو قلب من
جز تو کس دیگه نبود دوست داشتنت برای من
یه اشتباه ساده بود وقتی که دیدمت برام
یه حس تازه ای بود کاشکی تو سرنوشت من
یه عشق واقعی بودی دل بستم از روسادگی
،شدی همه دنیای من می بخشمت حالاکه نیست
پیش تودیگه جای من نمی دونستم که میخوای
ساده ازم دل بکنی ببخش که فکر کرده
بودم فقط دیوونه ی منی نمونده دیگه هیچ
بهونه ای واسه دوباره دیدنت گل هات
وبرداروبرودوست ندارم ببینمت... دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد ! درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم. دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم . در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند . رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم . همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند . تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد . به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند . به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . . به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد. به او که باورش کردم و دل به او باختم به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم . به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند . لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران هزارو یک شب دلتنگیهایم تمامی ندارند. زندگی در تسلسل روز مرگی تکرار می شودوهیچ ترانه ای ازاین همه دلتنگی نمی گوید.من شکایت دارم ازسرنوشت ظالمی که یک لحظه هم برمراد من نگذشت وازسالهای بی رحمی که بی توگذشتند......دلم در سینه احساس غریبی می کند بهانه می گیرد تورا می خواهد.تونیستی وبه جزخوشبختی همه چیز اینجا هست! می نویسم.... امشب نیز چون تمام شب ها دلم هوایت را کرده.... ************* سلام خدای مهربون ، من...... من.....دیدی اومدم ، دیدی اخرش برگشتم به طرف خودت ،اومدم بگم ببخشید،اومدم بگم اشتباه کردم، اومدم بگم دوستت دارم، اومدم بگم که می خوام بنده ی خوبی باشم،....آره می دونم....بعد هر اشتباهی همه ی تقصیر ها رو می ندازم گردن دیگران . اما این دفعه می خوام بگم که از همه ی اشتباهاتم پشیمونم.خدایا به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغیر دهم.شهامتی عطا فرماتا تغیردهم آنچه را که می توانم وبینشی فرما تا فرق این دو را بدانم ونخواهم مردم وجهان به کام من باشند *********** انتظار..... نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم ![]()
![]()
امروز میخوام کلی حرف بزنم از یکی خیلی
خودش هم میدونه کیه اره با تو هستم آقا حمید رضا
چرا ؟؟؟هان ؟؟؟
خوب منم بعضی وقت ها
) اصلا به درک به جهنم سگ خور به
.....![]()
![]()
![]()
![]()
دلم ازش پره میخوام بمیره میخوام نباشه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخه این روزا انقدر کار دارم
البته اگه خواهر زاده ام اجازه بده .تا من کتاب باز
امروز بعد مدت ها
جالب اینه که دندوناش ارتودنسی هم بود بهش گفتم
نه اینطوری
دیگه
نه اینطوری
.....خیلی خیلی خوشحال شدم که دیدمش
}![]()
![]()
![]()




![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است... ![]()
![]()

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم.gif)
![]()
| قالب : پيچك |



